گفتني است، آيت الله مجتهدي تهراني از استادان اخلاق و علماي برجسته تهران بود که رياست علمي و مديريت مدرسه علميه حاج ملا محمد جعفر تهران معروف به حوزه علميه آيتالله مجتهدي را بر عهده داشت كه صبح روز يكشنبه، بيست و سوم دی ماه دار فاني را وداع گفت.
لازم به ذكر است، مدرسه علميه آيت الله مجتهدي در خيابان 15 خرداد شرقي ـ كوچه شهيد موسوي كياني ـ كوچه مسجد آقا واقع است.
از همه دوستان و عزیزان دعوت می کنم تا با حضور در این مراسم میزان عشق و علاقه خودشون به آیت الله مجتهدی را نشان بدهند
به نام يگانه آفريدگار مهربان
سلام عليكم
فرا رسيدن هفتم صفر، سالروز ميلاد با بركت حضرت باب الحوائج امام موسي كاظم(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) را به شما دوستان و بزرگواران تبريك عرض ميكنم. بهمين مناسبت براي شناخت بيشتر و بهتر ايشان، گفتار دانشمندان شيعه و سني در رابطه با حضرت موسي بن جعفر(درود و رحمت خدا بر ايشان باد)را براي شما نقل ميكنم.
شيخ مفيد: او درياي موّاج علم و حلو و فضيلت بود، آن حضرت بيش از هر كس صله رحم ميكرد و به خانه برادران و نزديكان ميرفت و براي آنان سيم و زر ميبرد.
ابن صباغ: او امامِ بردبار و حليم و صاحبِ مقامي شامخ و مرتبتي بلند بود.
قطب راوندي: آن حضرت كثرت عبادتش از تمام اهل زمانش بيشتر بود و البته كثرت عبادت دليل بر علم اليقيني است و او از تمام انسانها افضل و برتر و بالاتر بود، امامت او بهترين دليل بر تفوق و تقدم اوست و آنحضرت از همه چيز به قرآن بيشتر علاقه داشت زيرا مُجري آن بود و بسيار شكيبائي داشت.
ابن جوزي: آن حضرت مشهور به عبد صالح است به دليل جِدّ و جَهدَش در عبادت و هر كس آزارش مينمود او را ميبخشيد و مالي هم براي او ميفرستاد.
ابن خلكان: هر كس او را ميآزرد، شرمنده احسانش مينمود و از كثرت عبادت عبد صالح حق تعالي گرديد.
شافعي: او مجتهدي بود كه در نشر معارف جديت كامل داشت و او بسيار حليم و بردبار و زود گذشت و بخشنده بود و خشمش را فرو ميبرد و از بسياريِ عبادت، او را بنده صالح خدا خواندند و در عراق به باب الحوائج ميشناختندش و صاحب كراماتي بود كه حوائج هر حاجتمندي را بر ميآورد.
ابن ابي الحديد: از جمله رجال نامي اسلام، امام موسي بن جعفر است كه عبد صالح و فقيه در دين و سنت و علمو حلم را بهم آميخته و آموخته و از كثرت بردباري او را كاظم ناميدند.
يافعي: ابوالحسن موسي بن جعفر، صالح و عابد و جواد بود و از كثرت عبادت و اجتهاد عبد صالحش ناميدند. هر كس كه غيبت از آن حضرت مينمود براي او هديه و دينار ميفرستاد و او را شرمنده مينمود.
ابو حنيفه: موسي بن جعفر را در كودكي ديدمف چنان پاسخ سئوالم را داد كه معلوم بود از سرچشمه ولايت سيراب شده، او فقيهي دانا و توانا و متكلمي مقتدر بود. او بحري بي پايان بود كه ميجوشيد و ميخروشيد و دانههاي علم و فضيلت را پخش مينمود.
كمال الدين شافعي: امام كبير جليل القدر كه شبها دائما در تهجد بود و علاقه بسيار به راز و نياز با خدا داشت و روزها را به روزه و سجده و قرآن ميگذراند، علمش به قدري است كه شهره عالم بوده و منصب كاظم گرفته چون مقصرين را ميبخشيد و از خدا براي آنان استغفار ميكرد.
ابن شهر آشوب: در شب تار به در خانه درويشان و فقرا ميرفت و كيسههاي زر ميداد و نميدانستند چه كسي بود و از كجا كيسههاي درهم و دينار به درب خانهشان آورده.
حالا وقت اونه كه با خود فكر كنيم و با مرور اعمالمون ببينيم تا چه اندازه پيرو و شيعه واقعي آن حضرت هستيم
به نام خداوند جبار
سلام علیکم
با خبر شدیم روزنامه دانماركي «بولندز پوستن» كه دوسال پيش كاريكاتورهاي موهن عليه پيامبر اسلام(ص) را چاپ كرده بود روز چهارشنبه بار ديگر اقدام به اين عمل كرد.از همین انزجار خودم رو اعلام می کنم و این عمل موهن دشمنان اسلام رو محکوم می کنم.
اقدام مشابه اين روزنامه كه دوسال پيش انجام گرفته بود، واكنش هاي وسيعي را عليه كشور دانمارك درپي داشت اما اين روزنامه روز (چهارشنبه) بار ديگر اين اقدام خود را تكرار كرد.
اين اقدام در پي آن انجام شد كه پليس دانمارك روز (سه شنبه) سه تن را در نزديكي شهر «ارهوس»، با هدف آنچه «جلوگيري از وقوع يك جنايت» خوانده شده، بازداشت كرد.
گفته مي شود اين سه تن كه هنوز مدارك كافي براي اثبات اتهام آنها وجود ندارد در تدارك ترور «كورت ويسترگاد» كاريكاتوريستي بودند كه كاريكاتورهاي اهانت بار عليه اسلام و پيامبر خاتم(ص) را رسم كرده است.
يكي از بازداشت شدگان كه يك دانماركي مغربي تبار 40 ساله بود آزاد شده اما همچنان زيرنظارت پليس است.
پليس دانمارك اعلام كرد قرار است دو تونسي مظنون به طراحي ترور را به اتهام «خطر عليه امنيت كشور» اخراج شوند.
«ويسترگارد» يكي از 12 كاريكاتوريستي بود كه اواخر شهريورسال 1384، با انتشار كاريكاتورهايي در روزنامه دانماركي «بولندز پوستن» حرمت پيامبر(ص) را شكستند.
در پي اين اقدام، مسلمانان جهان، علاوه بر حمله به سفارتخانه هاي دانمارك در برخي از پايتخت هاي اسلامي، از مصرف كالاهاي دانماركي خودداري و بسياري از علما و مراجع در جهان اسلام، استفاده از اين كالاها را تحريم كردند كه 150 تن از تظاهركنندگاني كه عليه اين اقدام رسانه هاي دانمارك دست به تظاهرات زده بودند در درگيري ها به شهادت رسيدند.
برخي ديگر از روزنامه هاي دانمارك نيز بدون توجه به واكنش جهاني با تجديد چاپ اين كاريكاتورها اقدام به همدستي با روزنامه «بولندز پوستن» كردند.
رئيس سازمان اسلامي دانمارك نيز در واكنشي، اقدام مطبوعات دانمارك به چاپ مجدد كاريكاتورهاي موهن را محكوم كرد.
محمد فواد البرازي در گفت وگو با شبكه خبري الجزيره، اظهار داشت: همه مسلمانان چاپ مجدد اين تصاوير را محكوم مي كنند.
قاسم سعيد احمد يكي ديگر از رهبران اسلامي در دانمارك ضمن محكوم كردن اقدام روزنامه هاي دانماركي تاكيد كرد: همه رو ش هاي قانوني را براي مقابله با اين اقدام موهن مطبوعات دانمارك به كار گرفته ايم.
وي خواستار برخورد عاقلانه مسلمانان دانمارك با اين اقدام موهن مطبوعات در آن كشور شد.
گفتني است ويسترگارد 73 ساله كاريكاتوريست روزنامه دانماركي بولندز پوستن از سه ماه پيش تاكنون در حمايت پليس دانمارك به سر مي برد.
اين كاريكاتوريست درسال 2005 با چاپ كاريكاتورهاي موهن در روزنامه هاي دانمارك خشم مسلمانان در سراسر جهان را برانگيخت.
بنام خداوند بخشاينده مهربان
سلام عليكم
روز اول ماه رمضان امسال حاج آقاي قرائتي(خدا حفظشون كنه) تو برنامه درسهايي از قرآن خاطره اي رو نقل كردن كه حيفم اومد اينجا ننويسم.
خاطره از حاج آقاي ابوترابي(رضوان خدا بر ايشان باد) است كه در همايش « نماز» و در حضور رئيس جمهور و مسئولين فرهنگي و مسئولين آموزش و پرورش و مسئولين ستاد اقامه نماز بيان كرده.
ميفرمايد روزي صدام(لعنت خدا بر او باد) دستور داد مهره درشتهاي اسرا را با شكنجه به كشتن بدن، شب اومدن 17 نفر از ما رو بردن، بين راه دو نفر را چنان با مشت زدند اين طرف و آن طرف ابروهايشان كه چشمهايشان افتاد روي موزاييك و ما اين صحنه را ديديم، بعد از اينكه همه ما را شكنجه دادن تو همون حال ما رو ول كردن رفتن تا همونطوري جون بديم، همونطور كه تو خون خودمون غوطه ور بوديم احساس كرديم سپيده زده و وقت نماز صبح شده و همونجا تو خون خودمون نماز صبح رو خونديم، بعد فهميديم اشتباه كرديم و تازه داره وقت نماز صبح ميشه و دوباره نماز صبحمون رو خونديم.
حاج آقاي ابوترابي(رضوان خدا بر ايشان باد) بعد از نقل اين خاطره گفت: ما اون روز كه چشم بچه ها رو موزاييك افتاده بود دوبار نماز صبح خونديم، شما الان كه در راحتي و آرامش هستيد چگونه نماز صبح ميخونيد؟
واقعا جاي سئوال داره با نماز صبحمون چطوري حال ميكنيم؟
شنبه اين هفته مشغله كاريم زياد بود، خيلي خسته شده بودم، ديگه انرژيم تموم شده بود، شب بعد از نماز مغرب و عشا حركت كردم به سمت حوزه تا كاري كه اونجا داشتم رو انجام بدم و برم منزل براي استراحت، چشمتون روز بد نبينه، سوار اتوبوسهاي تندرو(BRT) شدن و لاي جمعيت له شدن هم مثل روزاي ديگه خستگيمو دوبرابر كرد.
خلاصه به هر زحمتي بود خودم رو رسوندم به حوزه، جلوي درب حوزه چند نفر از طلاب معمم رو ديدم كه آژانس گرفته بودن و راهي جايي بودن، تا من رسيدم و باهاشون حال و احوال كردم گفتن آقاي صدارت بيا بريم، همه با هم مهمون شهدا هستيم
منو ميگي با توجه به شدت خستگيم دهنم باز موند
گفتم چه مهمونياي؟
فقط شنيدم كه داريم ميريم خونه يكي از شهداي روحاني و ديدم داخل ماشين نشستم و داريم ميريم در حاليكه بخاطر اضافه شدن من دو نفر از طلاب به ناچار در صندلي جلو نشسته بودن
نميدونم شما به اين رويداد چي ميگيد اما من كه معتقدم طلبيدن يعني همين، آخه من نه روحم از اين برنامه خبر داشت و نه آمادگي داشتم.
تهران ، خيابان طوس، داخل يكي از كوچهها آپارتماني نوساز
پياده شديم و منتظر ماشين بعدي بوديم
يادمه مرتب با دوستان ميگفتيم و ميخنديديم انگار كه يه نفر بهشون ماموريت داده بود با بگو بخند به من روحيه بدن
داخل منزل ، يه آپارتمان نقلي، يه آقاي ميانسال پذيرايي ميكرد و يه خانوم محجبه داخل آشپزخانه چايي ميريخت
آقاي حيدري كه از طلاب اهل همدان است داشت دوربين دستي را براي فيلمبرداري تنظيم ميكرد
تو حال خودم بودم و فكر اينكه من اينجا چيكار ميكنم، چطور شد كه اينطور شد
يه دفعه ديدم يه صورت اومد تو صورتم، آقاي جلالي كه از طلاب اهل سمنان و مسئول واحد شهداي حوزه هست بود كه بهم گفت آقاي صدارت خوب شد اومدي آخه يه نفر بايد سئوالات رو بپرسه و گفت و گو رو ترتيب بده ، شما هم كه خبرنگار هستي پس اين ماموريت با شما
جالب اين كه نه سئوالي ترتيب داده شده بود نه چيزي، همه چيز بايد في البداهه اتفاق ميافتاد
گفتم آخه من چي بگم
گفتن همون چيزاي معمولي مثل زمان معمم شدنو اخلاق و رفتار و زمان شهادت و عمليات شهادت و ميزان حضور در جبهه و نحوه شهادت و وصيت و ...، فقط تنها اطلاعي كه بهم دادن نام شهيد: حجت الاسلام و المسلمين افضلي موسوي، يك روحاني آن هم از سادات
ديگه نفسم در نمياومد ، آخه خستگي ، نا مشخص بودن سئوالات ، نا هماهنگ بودن خانواده و چند چشم كه منو نگاه ميكرد
خب بسم الله ، شروع كرديم
از آقا پرسيدم شما برادر شهيد هستيد؟ گفتن نه دامادشون هستم
پرسيدم كه حاج خانوم مادر شهيد هستن؟ گفتن نه ايشون همسر شهيد هستن
من كه داشتم قاطي ميكردم
خنده دار اينكه قبل از اين كه من از عمليات و جنگ و جبهه بپرسم تو صحبتهاي خانواده مشخص شد شهيد افضلي موسوي بعد از انقلاب، ابتداي اتوبان كرج به دست منافقين كه لباس پاسدار تنشون كرده بودن و جلوي ماشينا رو ميگرفتن شهيد شده بودن
مهماني خوبي بود چون گوش دادن به سخنان اين خانواده خستگي از تنم بيرون برد، سخناني كه بدون آماده كردن قبلي و جسته گريخته گفته ميشد اما هر جملش يك كتاب بود و آدم رو به تفكر وا ميداشت
ـ حاج آقا عاشق حضرت ابوالفضل بود در جريان شهادت هم دستشونو قطع كرده بودن
ـ حاج آقا تو روستاهاي اطراف بوئين زهرا معتمد همه بودن و حالت ريش سفيدي داشتن طوريكه تو هر اختلافي كه ايشون ميانجيگري ميكرد همه به احترامشون كوتاه مياومدن
ـ حاج آقا در مسجد هميشه نوجوونا رو دور خودشون جمع ميكردن و بهشون قصه ميگفتن و قرآن ياد ميدادن
ـ اقوام بدليل تهديد منافقين ميگفتن حاج آقا تو ماشين عمامه از سرتون برداريد تا شناسايي نشيد اما ايشون ميگفت اگه قسمتم باشه شهيد بشم افتخار ميكنه با لباس روحانيت شهيد بشم
ـ روز آخر بعد از خوردن صبحانه غسل كردن و رفتن بيرون
ـ وقتي ما اومديم تو اين محله اكثريت بهايي بودن اما چندين نفر بر اثر اخلاق و رفتار حاج آقا مسلمون شدن و چند بي حجاب محجبه شدن
ـ حاج آقا با جمع كردن كمك از اين طرف و اون طرف تو محله يك مسجد و يك پارك بنا كردن ( به قول يكي از طلاب چه تقارني!)
ـ تو اين 27 ساله هيچكس از حوزه و روحانيون نيومد به ما سر بزنه و اين هميشه براي بچه ها مايه تعجب بود كه مگه باباي ما روحاني نبود؟ پس كو دوست و رفيق روحاني؟! كو مسئولين حوزوي!!!
روحش شاد و يادش گرامي، ديگه توي منزل و بعد از اون هيچي از خستگي به ذهنم خطور نكرد
به قول آقاي جلالي شهدا خودشون جور ميكنن
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اما امروز 22 بهمن بود
و مثل هميشه راهپيمايي با شكوه 22 بهمن، اين دفعه حركت از حوزه تا ميدان آزادي
شكوه ، عظمت ، شور ، شعف ، اتحاد ، انسجام و يكپارچگي تمام
ولي براي من با 22 بهمن هاي ديگه فرق داشت آخه بهتر و بيشتر حس ميكردم تو خيابونهايي قدم ميذارم كه شهدا با خونشون اونجا رو آبياري كردن
با تمام وجود حس ميكردم كه امروز همه با هم ميهمان شهدا هستيم
اين روز را به همه ايرانيان حماسه آفرين تبريك عرض ميكنم
عضو ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبري، با اشاره به ويژگيهاي هلال ماه صفر، رويت اين هلال، در غروب هجدهم بهمنماه را غيرممکن و ماه محرم 1429 را سي روزه دانست.
حجتالاسلام عليرضا موحدنژاد، عضو ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبري، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري رسا ، با پافشاري بر اينکه هلال ماه صفر 1429 در غروب پنجشنبه، هجدهم بهمنماه، در هيچ نقطه اي از ايران و حتي در هيچ نقطه از آسيا و آفريقا قابل رويت نيست، ماه محرم را سي روزه دانست.
وي تصريح کرد: هلال ماه صفر، غروب جمعه، نوزدهم بهمنماه، مصادف با سيام محرم، با ارتفاعي حدود پانزده و چهار دهم درجه، که ارتفاع خوبي است، با وضوح در آسمان ديده ميشود.
عضو ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبري، با اشاره به اينکه شايد در برخي موارد برخي با ديدن هلال ضخيم و واضح ماه صفر، گمان کنند که چنين هلالي، هلال شب دوم صفر است، ابراز داشت: ملاک براي بيشتر مراجع عظام تقليد، رويت پذيري هلال ماه است، که به طور حتم، هلال ماه صفر 1429 در غروب هجدهم بهمنماه، قابل رويت نيست و به همين دليل، شنبه، بيستم بهمنماه، روز نخست ماه صفر است.
بنام خداي مهربان و آمرزنده
سلام عليكم
ايام با سعادت دهه مباركه فجر را گرامي ميداريم
اين روزها همه از انقلاب ميگويند
تا بحال انديشيدهايد كه ما در برابر انقلاب چه وظيفهاي داريم؟
خداوند متعال در آيات 151 و 152 سوره مباركه بقره ميفرمايد:
« كما أرسَلنا فيكُم رَسولاً مِنكم يَتلُوا عليكم اياتِنا و يُزَكيكُم و يُعَلِّمُكُمُ الكتاب و الحِكمةَ و يُعَلَّمُكُم ما لم تكُونُوا تَعلَمُون *** فاذكُرُوني أذكُركُم و اشكُرُوا لي و لا تَكفُرُون»
كمي به معني دقت كنيم
« همانگونه كه فرستادهاي در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را تزكيه كند، و كتاب و حكمت بياموزد و آنچه نميدانستيد به شما ياد دهد. *** پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم و شكر مرا گوئيد و كفران نعمتها نكنيد»
درست است كه در اين آيه منظور از فرستاده پيامبر بزرگوار اسلام است اما جانشينان انبيا و علما كه از آنها به ورثة الانبياء ياد ميشود نيز به نوعي فرستاده خدا هستند چرا كه خدا آنها را بر سر راه امتها قرار ميدهد تا آموزههاي انبيا الهي و كلام الهي را براي مردم بازگو كرده و آنها را ارشاد كنند.
به چهره اين مرد بنگريد:


آيا او عمل واقعي به كتاب را به مردم نياموخت؟
آيا او حكيم نبود؟
دوست و دشمن اعتراف كرده اند كه او اينچنين بود، پس چگونه بعضي از دشمنان داخلي و خارجي فكر ميكنن ميتوان ياران او را از هم پراكنده كنند؟ آيا اين مردم به وظيفه خود آگاه نيستند؟
اگه خوب دقت كنيم خواهيم ديد در آيه دوم خدا وظيفه امت را مشخص كرده:
هميشه خدا را ياد كنند
همواره نعمت عظيم انقلاب را شكر كنند
و اين نعمت را كفران نكنند
شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند.
به نام خداوند مهربان
سلام عليكم
فرا رسیدن ایام الله دهه مبارکه فجر را گرامی می داریم
اين روزها روزهايي است كه همه در خاطرات و گذشتههاي خوب سير ميكنن، برخي با شيريني از خاطراتشون ميگن و برخي ديگه با ذوق و شوق گوش ميدن
جالبه، بحث در رابطه با انقلابه، در رابطه با تظاهرات، خب طبيعي است كه اين لغات و اين وقايع آدمها رو به ياد خون و جنايت و كشتار ميندازه، اما تا حالا نديدم كسي با ناراحتي از اون دوران تعريف كنه، همه با افتخار از اون روزها ياد ميكنن، احساس ميكنم هر كدوم از آدماي اطرافم يك حماسهساز بودن.
نكته اي كه تو خاطرات و تصاوير اون روزها برام خيلي جالبه اينه كه همه جا صحبت از وحدت و همدلي است، همه در كنار هم بودن، گويي همه جامعه را يك خانواده تشكيل ميده.
بله، اين اتحاد و همدلي و همراهي بوده كه مردم ايران رو كمك كرده تا با دست خالي در برابر رژيمي بايستند و با تأسي از سالار شهيدان(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) با خونهاشون بر سلاح ها غلبه كنن
اما ما چي؟
آيا جووناي زمان ما هم مثل قديميها وحدت دارن؟
آيا هممون يك دل و يك صدا به دنبال اهداف متعالي هستيم؟
نبايد فراموش كرد كه امروزه زمان آن رسيده كه همچون سالهاي پس از قيام حضرت سيد الشهدا(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) كه طنين قال الباقر و قال الصادق در ممالك اسلامي گوش نواز شده بود ، جوونا دست به دست هم بدن و با پيشرفت علمي يكبار ديگه سيلي محكمي به صورت صاحبان زور بزنن.
الان هم اگر در پيروي از مقام معظم رهبري(خدا ايشان را محفوظ بدارد) همه با هم اتحاد داشته باشيم و با همديگه همدلي و همراهي كنيم ميتونيم به دشمنها غلبه كنيم.
به اميد موفقيت همه جوونا در تمامي سطوح علمي
در پناه حق محفوظ باشيد
به نام پروردگار يكتا
« مَن كان لله كان اللهُ له»
سلام و درود بر شما
روزي كه خبر ارتحال پدر بزرگوار، استاد معظم حضرت آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) رو شنيدم به سمت حوزه علميه ايشان حركت كردم، تا اونجا بايد سه تا ماشين سوار ميشدم، اولي تو خيابان خودمون بود و در هميشه اينجابراي رفتن به چهارراه لشكر مدت زيادي بايد براي ماشين معطل ميشدم اما اون روز تا رفتم خيابان تاكسي اومد كه مقصد چهارراه لشكر بود، خدا رو شكر كردم و سريع نشستم تو ماشين، چهارراه لشكر براي چهارراه گلوبندك بايد يه تاكسي ديگه سوار ميشدم و در حاليكه خيلي سردم شده بود ديدم تو ايستگاه هيچ ماشيني نيست اما تا چهارراه رو رد كردم و رفتم تو ايستگاه يك سمند اومد جلوي پامون ايستاد و سه نفر ديگهاي كه تو ايستگاه بودن به احترام لباسم منو فرستادن جلو تا راحت باشم و وقتي نشستم و باد گرم بخاري ماشين به پاهام زد كلي انرژي گرفتم، با خودم تعجب كردم كه چرا امروز سرعت كار و خلوتي خيابونا بر عكس روزهاي ديگه است؟! آخه اگر روزهاي ديگه ميخواستم اين مسير رو برم بيشتر از اين طول ميكشيد، پيش خودم گفتم خدا رحمت كنه حاج آقا مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) رو، مثل اينكه به بركت ايشون مسير برام راحت شده تا اون سرما اذيت نشم، جاي تعجب هم نداره ، آخه از خود حاج آقا اين روايت رو شنيده بودم كه ميفرمايد: «هر كسي كه براي خدا باشد خدا هم براي اوست» ، تو اينكه آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) خودشون رو وقف خدا كرده بودن و همه كارهاشون رو براي خدا انجام ميدادن هم شكي نداشتم و اينجا اين حديث رو عملا تجربه كردم كه خدا به احترام آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) به يه طلبهاي كه به عشق ايشون به طرف حوزه ميره اين همه كمك كرد.
چهارراه گلوبندك به بعد قسمت مشكل كار بود چون ترافيك بالا و ماشين هم كم گير مياد اما تا رسيدم ديدم ماشيني كه اصلا براي مسافركشي هم نبود جلوي پام ايستاد و گفت حاج آقا من به سمت مولوي ميرم بيايد برسونمتون، منم كه عجله داشتم سريع تشكر كردم و سوار شدم، نكته جالبش اين بود كه موقع پياده شدن گفت حاج آقا بجاي كرايه به تعداد سنتون برام صلوات بفرستيد.
كاش ما هم توفيق پيدا كنيم مانند حاج خودمون رو وقف خدا كنيم
در پناه حق محفوظ باشيد
بنام خداوند پاداش دهنده اعمال
قال رسول الله(ص): مَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ خيراً كانَ أاو شَرّاً كانَ كَمَن عَمِلَه
سلام و درود بر شما
باز هم يكبار ديگه برگي از دفتر اعمال ناشايست صهيونيستها ورق خورد و شاهد نوبتي ديگه از اعمال ضد انساني اين قوم نژاد پرست هستيم.
روايتي كه در بالا نوشته ام بيانگر اينه كه پيامبر اسلام(جانم بفدايش باد) ميفرمايند كسيكه عمل قومي را دوست داشته باشه، چه اون عمل خوب باشد چه بد، مانند كسي است كه اون عمل را مرتكب شده
آيا حاضريد اسم شما جزو افرادي ثبت بشه كه اينچنين به مردم غزه ستم ميكنن؟
آيا حاضريد اسمتون رو بين افرادي ببينيد كه از رسيدن آب و غذا و دارو به غزه جلوگيري ميكنن؟
آيا حاضريد اسمتون بعنوان قاتل كودكان غزه ثبت بشه؟
مسلما جوابتون نه هستش، چون نه هم پيمان با صهيونيست هستيد نه نون خودتون رو بوسيله اونها به دست مياريد
اما نبايد غافل شد كه سكوت در برابر اين حركات زشت و خبيثانه برابر با همكاري و شركت تو اين جناياته، پس طبق دستور دين زنده و پوياي اسلام بايد با اين حركت مقابله كرد و كمترين كار اعلام انزجار و ناراحتي نسبت به اين اتفاقاته
درسته هر كسي كه بيشتر از اينها از دستش مياد بايد انجام بده اما اوني كه نميتونه كمترين كار كه اعلام ناراحتي است رو كه ميتونه انجام بده!
اگه وبلاگي يا سايتي در اختيارتونه آيا نميشه تريبوني باشه براي اعلام ناراحتي؟
اگه خدا بهمون نعمت استفاده از اينترنت رو داده آيا نميشه از همين جا جلوي چشم همه دوستان و دشمنامون انزجار و ناراحتي خودمونو اعلام كنيم؟
اگه خدا بهمون نعمت پا رو داده آيا نميشه ازش در راهپيماييها و اعلام انزجار عمومي در برابر چشم دوست و دشمن استفاده كنيم؟
راه صهيونيست نبودن فقط اين نيست كه سلاح گرم دستمون بگيريم و به سمتشون تيراندازي كنيم، بلكه زبان ما و قلم ما ميتونه سلاحهاي داغي باشه براي عقب راندن دشمن و جلوگيري از فريب خوردن ساير افراد و زياد شدن دشمن.
ان شاءالله خدا به هممون توفيق بده تا در اين راه گامي برداريم و اسممون در ليست افراد ضد صهيونيست پيش خدا ثبت بشه.

بنام خداوند جليل
سلام عليكم
سالروز شهادت چهارمين امام شيعيان حضرت زين العابدين ، سيد الساجدين، علي بن حسين(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) رو تسليت عرض ميكنم.
بر ما وظيفه است كه روز به روز بر شناخت خود نسبت به اهل بيت بيفزاييم و به ايشان نزديكتر بشيم، اما از آنجا كه در وبلاگ مجالي براي بيان تمام ابعاد زندگي اين بزرگوار نيست براي همين اشارهاي كوتاه به اون امام همام ميكنم تا تذكري بشه براي اينكه اقدام به تحقيق و مطالعه كنيم و بيشتر ايشان را بشناسيم.
اما علي بن حسين(درود و رحمت خدا بر او باد) كيست؟
اوست پسر مكه و منا
اوست پسر زمزم و صفا
اوست پسر آنكه حجر الاود را به اطراف ردا برداشت
اوست پسر بهترين إذار و رداپوشان
اوست پسر بهترين طواف و سعي كنندگان
اوست پسر آن كه تا مسجد الاقصي او را شبانه بردند
اوست پسر آن كه او را به سدرة المنتهي رساندند
اوست پسر آن كه به حق نزديك شد تا به اندازه كماني
اوست پسر آن كه از سوي جليل به او وحي شده
اوست پسر حسين، حسيني كه در كربلا كشته شد
اوست پسر علي مرتضي
اوست پسر محمد مصطفي
اوست پسر فاطمه زهرا
اوست پسر شجره طوبي
اوست پسر آن كه در خاك و خون غلتيد
اوست پسر آن كه جنيان در تاريكي به او نوحه كردند
اوست پسر آن كه پرندگان هوا بر او شيون كردند
آري، او خود را در شام و در بين جماعتي كه آنها خروج كرده از دين پيامبر اعظم(جانم به فدايش باد) ميدانستند اينگونه معرفي كرد
او همان كسي است كه پس از بازگشت از واقعه كربلا وقتي مردم در شناخت امام چهارم بين برادر امام حسين و پسرش(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) حجر الاسود به لرزه درآمد و به امامتش شهادت داد.
او اولين گريه كننده بر امام حسين بود و تا پايان عمر به ياد واقعه عاشورا ميگريست.
او كسي است كه خشم خود را فرو ميخورد و مصداق « والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس» بود
او كسي كه بود كه در عين امامت و آقايي و سروري نسبت به ساير مردم بصورت ناشناس در كاروان خدمت مسافران ميكرد
او همان است كه در وقت نماز جز تكلم با معبود خود متوجه هيچ چيز ديگري نميشد
او كسي بود كه شبها كيسهاي به دوش ميگرفت و طعام به خانه فقراي مدينه ميبرد
او كسي بود كه زنان و دختران بني اميه را امان داد و به آنها پناه داد در حاليكه عبدالله بن عُمَر از اين كار سر باز زد.
او همان كسي است كه به دليل كسرت عبادت سيد العابدين و زين العابدين لقب گرفت و به هنگام نماز بدنش را لرزه ميگرفت و رنگش زرد ميشد و در نماز حركت اضافي نميكرد.
اما اينها هم قطرهاي از درياي وجود حضرت امام سجاد(درود و رحمت خدا بر او باد) ميباشد و ما ميبايست خود تلاش كنيم تا بيشتر درباره اهل بيت بدانيم.
از همه دوستان در اين شبها و روزهاي عزيز التماس دعا دارم
در پناه حق