تبليغاتX
وبلاگ شخصی محمد صدارت

 

 

 

 

بنام خداوند لطيف
سلام عليكم
ديروز هنگام بازگشت به منزل در تاكسي با مردي برخورد كردم كه از دين و ديانت و رعايت حقوق ديگران و ... سخن مي‌گفت، وقتي ساير مسافرين پياده شدن و من اين آقا و آقاي راننده مونديم ، رو كرد به من و گفت سئوالي دارم! گفتم بفرماييد.
گفت من به فاصله يك هفته دو تا خواب ديدم و شروع كرد به شرح دادن خوابها، خواب اول را با اين مضمون گفت كه اميرالمومنين(ع) را ديده در حاليكه قادر به ديدن صورت ايشان نبوده و خواب دوم اينكه با حضرت رسول(ص) صحبت مي‌كرده و از پرسيده كه آيا از من راضي هستين؟ ايشان هم فرمودن كه اول نمازتو بخون بعد بيا بهت ميگم چيكار كني.
بعد از اينكه كلي اين خوابها را با آب و تاب تعريف كرد گفت روم نشد بگم من ديگه كجا ميتونم  شما رو ببينم كه بقيشو بگيد؟خب همين الان بگيد ديگه، و مدام ابراز ناراحتي مي‌كرد كه چرا سعادت نصيبش نشده چهره مولا را ببينه!
همينجوري داشتم گوش مي‌كردم كه در حال كرايه دادن گفت: حالا حاج آقا نظر شما چيه؟ چرا من صورت اميرالمومنين رو نديدم؟ يعني خيلي بدم؟
گفتم ديدن چهره زياد مهم نيست، اون حرفي كه بهتون زدن را انجام بديد، اگه آدم نمازش درست بشه همه چيزش درست ميشه
در حاليكه پياده شده بود و داشت در را مي‌بست از پنجره بهم گفت: حاج آقا راستشو بخواي نماز نخوندم(يعني گوش نكردم)
سرم را انداختم پايين و ياد امام خودمون افتادم، ياد امامي كه همه ميگن ميخوان ببيننش، ياد امامي كه همه ميگن زود ظهور كن، اما اين همه نيستن كه حرفاشو گوش مي‌كنن بلكه عده كثيري مثل من دستورات و راهنماييهاي اهل بيت را فراموش كردن و فقط دل بستن به ديدن چشم و ابرو و خال و ....
تو دلم گفتم : مولاي من شرمنده‌ام، چيزي براي گفتن ندارم


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم
فرا رسیدن شهادت یازدهمین امام بزرگوار عالم تشیع و پدر امام زمانمون حضرت امام حسن عسکری (درود و رحمت خدا بر او باد) را به محضر شما تسلیت عرض می کنم.
این روز روزی است که امام زمان ما حضرت صاحب الامر به امامت رسیدند
امیدوارم که همیشه سعیمون بر این باشه بتونیم پیرو و شیعه واقعی اون حضرت باشیم.
به مناسبت امروز حدیثی را نقل می کنم که اثبات بر جانشینی امام حسن عسکری(درود و رحمت خدا بر او باد) توسط حضرت مهدی است.


ابوالأدیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکری(درود و رحمت خدا بر او باد) بودم و نامه‌های حضرت را به شهرها حمل می‌نمودم. در آن بیماری که امام یازدهم به دنبال آن به شهادت رسید بر آن حضرت وارد گشتم. (ظاهرا آن بیماری به علت خورانیدن زهر توسط معتمد عباسی به آن حضرت بود.) 
حضرت نامه‌هایی را به من دادند و فرمودند که اینها را به مدائن برسان. تو 14 روز حضور نخواهی داشت (سفر تو 14 روز طول خواهد کشید) و روز 15 به سامرا وارد می‌شوی و صدای شیون از خانه من می‌شنوی و من در آن هنگام بر روی مغسل قرار دارم (مرا در آن هنگام غسل می‌دهند). ابوالأدیان گوید: گفتم ای آقای من، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت فرمود: کسی که جواب نامه های مرا از تو بخواهد. گفتم: بیشتر راهنمایی کنید، فرمودند: کسی که بر من نماز گزارد، او قائم پس از من است. گفتم: باز هم  بیشتر راهنمایی کنید. حضرت فرمود: کسی که از درون همیان خبر دهد، قائم پس از من است. هیبت امام عسکری (درود و رحمت خدا بر او باد) مانع شد که من سؤال نمایم که منظور امام کدام همیان است. نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم.
همانگونه که امام به من فرموده بودند تا به سامرا بازگشتم، 15 روز گذشت. و در این هنگام مشاهده نمودم که  صدای ناله و شیون از خانه امام عسکری بلند است و پیکر مطهر امام را غسل می‌دهند و بر در خانه جعفر کذاب (برادر ناخلف امام عسکری (درود و رحمت خدا بر او باد)) ایستاده است و مردم او را به خاطر شهادت امام عسکری (علیه السلام) تعزیت می‌دهند و به خاطر جانشینی ایشان، به او تهنیت گویند. ابو الادیان گوید: با خود گفتم که اگر این شخص فاسد زمام امامت مسلمین را بر عهده گیرد، همانا امامت باطل خواهد گشت.
در این هنگام شخصی خطاب به جعفر کذاب گفت که برادر شما را کفن نموده‌اند، پس برخیز و بر او نماز گزار. جعفر کذاب به همراه مردمی که اجتماع نموده بودند، به خانه وارد شد و بر بالای پیکر مطهر حضرت ایستاد تا نماز را اقامه نماید. هنگامی که می‌خواست تکبیر بگوید، ناگاه کودکی گندمگون، پیچیده موی و گشاده دندان جلو آمد و ردای او را گرفت و فرمود: ای عمو، عقب بایست، من برای نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم. پس آن کودک بر امام یازدهم نماز گزارد و آن حضرت را کنار قبر مطهر امام هادی(درود و رحمت خدا بر او باد)دفن نمود. سپس به من فرمود: ای بصری، جواب نامه‌هایی را که در نزد توست به من بده. من جوابها را به او دادم و در نزد خویش گفتم که 2 نشانه محقق شد. اما هنوز مسأله همیان باقی مانده است. ما نشسته بودیم که فردی از جانب شهر قم آمد و به دنبال امام عسکری (درود و رحمت خدا بر او باد) می‌گشت. هنگامی که از شهادت حضرت مطلع گشت، با راهنمایی عده‌ای به نزد جعفر کذاب رفت و گفت: در نزد ما نامه‌ها و مقداری پول است (که از جانب مردم برای امام عسکری (درود و رحمت خدا بر او باد) آورده‌ایم) پس بگو این نامه‌ها از کیست و پول چه میزان است؟ جعفر خطاب به او گفت آیا از من توقع داری که غیب بدانم؟ در این هنگام خادمی وارد گشت و گفت در نزد شما نامه‌های فلان و فلان هست و مقدار پول نیز 1000 دینار است که 10 دینار آن آب طلا دارد. پس آنان نامه‌ها و پول را به او دادند و گفتند کسی که تو را فرستاده  امام پس از امام عسکری است ...
آری آن خادم از طرف همان کودک که محمد نام داشت آمده بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بنام خداوند بزرگ و عزيز

سلام عليكم
اين عيد بزرگ را به همه دوستان تبريك عرض مي‌كنم. حماسه اي كه ايرانيان در 24 اسفندماه برگزار كردند جشني ملي و حماسه‌اي عظيم بود.
از لحظات آغازين روز شاهد حضور و شركت فعال اهالي محل، رهبر معظم و مراجع تقليد( از سايت خبرگزاري رسا)، همشهريان(از شبكه استاني)، هم ميهني‌ها (از شبكه سراسري) بودم و هرلحظه به شور و اشتياقم افزوده مي‌شد.
به هنگام حركت به سمت مسجد محل احساس باشكوه و زيباي حضور در راهپيمايي 22بهمن بهم دست داد و هنگام انداختن احساس مشاركت در يكي از حساسترين عملياتهاي دفاع مقدس و هنگام خروج از مسجد احساس بازگشت از نماز با شكوه عيد سعيد فطر به سمت منزل، چه زيبا روزي بود و چه زيبا لحظاتي!
هر لحظه چشمم به تلويزيون مي‌افتاد و اتحاد وهمدلي و يكرنگي مردم را مي‌ديدم اشك در چشمانم حلقه مي‌زد، اي كاش كاري مي‌كردم تمام لحظات عمر برايم اينگونه با شكوه و پرافتخار باشد.
جا داره به خودمون تبريك بگيم، جا داره به خودمون بگيم دست مريزاد، جا داره به خودمون بگيم دمتون گرم.
حضور فرد فرد افراد يك حماسه بود، پير و جوون، زن و مرد، همه و همه در كنار صندوق رأي جمع شده بودن و به هنگام خروج به هم مي‌گفتن تقبل الله، به راستي تقبل الله، خدا قبول كنه، خدا از هممون قبول كنه.
امروز ديدم شخصي رو كه بعد از هجده سال در انتخابات شركت كرد، آري، او فقط در رفراندوم 12 فروردين با راي آري شركت كرده بود، اما نمي‌دانم چرا بعد از اون ديگه تو هيچ انتخاباتي شركت نمي‌كرد، شايد به خاطر فشارهاي جنگ بوده، شايد بخاطر گراني، شايد بخاطر بي انگيزگي، شايد شايد شايد
اما امروز وقتي بهش گفتم هر كسي را دوست داريد بنويسيد، اما مهم اين است كه راي بدهيد، مهم اين است كه بدانيم هر برگه راي ما مشتي است در دهان آمريكا و هر عدم حضور ما چراغ سبزي به آمريكا
با تعجب گفت من به آمريكا چيكار دارم؟!!!
گفتم آمار حضور و عدم حضور ثبت ميشه و دشمنا هر تعدادي را كه ببينند راي نداده‌اند حامي خود حساب مي‌كنند
ديدم تا اين را شنيد بلند شد و شناسنامه و كارت ملي‌اش را برداشت و با افتخار تا پاي صندوق راي همراهيش كردم.
امروز روزي دگر بود
اين جمعه جمعه اي دگر بود
و در برابر اين جمعه فقط مي‌توان گفت:
خدا قبول كنه هموطن

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت   توسط محمد صدارت  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام عليكم
متون زير فرمايشات مقام معظم رهبري و رهنمونهاي اين بزرگوار است كه از سايت ايشان استخراج كردم و اينجا گذاشتم تا همه دوستان با مطالعه آن به اهميت اين انجام وظيفه بيشتر واقف بشوند و دوستان خود را نيز امربه معروف كنند كه ان شاءالله افتخاري ديگر در برگ زرين افتخارات ايرانيان بيافرينيم:

در شناخت نامزدها، نباید تبلیغات رنگین و متنوع و یا وعده‌های بزرگ و غیرعملی عمران و آبادانی را ملاك قرار داد چرا كه اینگونه كارها وظیفه دولت است و وظیفه نماینده مجلس شناخت و تصویب قوانین مورد نیاز و مشخص كردن مسیر حركت قوای مجریه و قضاییه است.
باید مراقب بود كه انتخابات ملعبه دست بیگانگان نشود
ملت زنده، جوان و پرانگیزه ایران، این انتخابات را برخلاف خواست بیگانگان به انتخاباتی پرشور و پرفروغ تبدیل خواهد كرد.
بیگانگان همیشه درصدد كم فروغ كردن انتخابات و بی‌اعتنایی مردم به صندوقهای رأی بوده‌اند اما مردم در انتخابات مجلس و انتخابات دیگر درست نقطه مقابل خواست آنان عمل كرده‌اند و با احساس مسئولیت بیشتر در صحنه حضور یافته‌اند كه امیدواریم در انتخابات آتی نیز همینگونه باشد.
هنر مردم شهرهای مختلف كشور این است كه از میان این نامزدها، بهترین افراد را از لحاظ ایمان، اخلاص،‌ امانت، دینداری و آمادگی برای حضور در میدان‌های انقلاب انتخاب كنند و به كسانی رأی دهند كه نسبت به نیازهای مردم دردشناس‌ترین و دردمندترین افراد باشند.
مردم‌ هم‌ بحمدالله‌ مردم‌ پرشور وشوقي‌ وآگاه‌ و هوشمندي‌ هستند‌ من‌ عقيده‌ام‌ اين‌ است‌ هيچ‌ کس‌ نمي‌ تواند جواناني‌ را که‌ امروز باشوق‌ مايل‌ هستند بروند درسرنوشت‌ کشورشان‌ به‌ اندازه‌ راي‌ دادن‌ دخالت‌ کنند يا براي‌ بار اول‌ يا براي‌ بار دوم‌ يا براي‌ چندمين‌ بار و اين‌ سهم‌ را درآينده‌ کشور ايفا کنند گمان‌ نمي‌ کنم‌ اين‌ جوانهاي‌ پر از شور و شوق‌ را هيچ‌ کسي‌ بتواند مانع شود از انجام‌ اين‌ کار بزرگ‌ و اين‌ وظيفه‌‌ و انشاء‌ الله‌ اميدوارم‌ امروز انتخابات‌ خوبي‌ داشته‌ باشيم‌ و نتيجه‌ اين‌ انتخابات‌ براي‌ کشورمان‌ نتيجه‌ مبارکي‌ باشد و انشاء‌ الله‌ ملت‌ ما و کشور ما سود ببرند از اين‌ انتخابات‌
انشاءالله مردم با عزم راسخ، انگیزه کامل، و به قصد عبادت و قربت الی الله، وارد میدان انتخابات می شوند و با انتخاب اشخاص صالح – متدین – صادق – امین - کارآمد و دلبسته به اهداف و آرمانهای دینی مردم، سرافرازی ملت متحد ایران را در یک آزمایش انقلابی و مردمی نوین دیگر، به جهانیان اثبات می کنند.
حضور هر ملتی در عرصه انتخابات و صحنه انتخاب، نشانه زنده بودن و خودآگاهی آن ملت است و مردم ایران نیز با استفاده از فرصتی که انتخابات متعدد در کشور ایجاد کرده است، همواره رأی و عزم خود را به کرسی نشانده اند که این پدیده مهم و مبارک، نشانه زنده بودن و آگاهی این ملت است
انتخابات محل بروز و تحقق خواست اکثریت است و در انتخابات روز جمعه نیز این مهم، محقق خواهد شد..
اگر شناخت از نامزدها وجود نداشت می توان از راهنمایی افراد مؤمن و مطمئن که معرفی آنها برای انسان حجت شرعی باشد استفاده کرد به شرط اینکه این اشخاص فقط برای ادای وظیفه، کاندیداهای مورد اطمینان را معرفی کنند و به دنبال مسائل دنیوی، سیاسی و یا جنجال و هیاهو نباشند.
به یاری پروردگار روز جمعه «زن و مرد و پیر و جوان» و همه قشرهای ملت، با حضور پرشور و مصمم در انتخابات، صندوقهای رأی را پر می کنند و فصل تازه و نوینی در مدیریت این بخشها به وجود خواهد آمد.
ملت ایران وظیفه دینی، ملی و انقلابی شرکت در انتخابات را به خوبی انجام می دهد.
حس عمومی و اعتقاد عمیق ملت ایران این است که حضور در انتخابات دخالت در سرنوشت جامعه و تصمیم گیری درباره سطوح مختلف مدیریت کشور است و به همین علت مردم، این وظیفه عمومی را به خوبی انجام می دهند.
شركت در انتخابات، يك عمل صالح است؛ اين عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد.
وقتى ما در چارچوب قانونى اساسى پاى صندوق مى‏آييم و رأى مى‏دهيم، در حقيقت به قانون اساسى و به نظام داريم رأى مى‏دهيم.
افتخار ملت ايران و نظام اسلامى در اين است كه انتخابات برخلاف برخى كشورها هميشه در نهايت امنيت و آرامش كامل برگزار مى‏شود و اكنون نيز آحاد مردم بخصوص دست اندركاران ستادهاى انتخاباتى نامزدها بايد بدقت و كاملاً مراقب باشند با تخريب نامزدها و تعرض به يكديگر، به طرح دشمن براى تلخ كردن فضاى انتخاباتى كمك نكنند.
آراى مردم امانت الهى است و بايد كاملاً محفوظ بماند.
بهترین كارهاى خیر، كارى است كه سریع و در اول وقت خود انجام بگیرد. لذا مردم به سوى صندوقهاى رأى بشتابند و هر چه زودتر رأى خود را به صندوق بیندازند.
هر ايراني غيور و علاقه مند به "عزت ايران، آباداني کشور و سرنوشت ملت" بايد براي انتخابات کار کند تا مجلسي قوي و آبرومند تشکيل شود.
شرکت در انتخابات بارزترين مظهر حضور مردم در صحنه و پشتوانه عظيم انقلاب و کشور است و مي تواند همچون سنگري مستحکم سرنوشت ملت و کشور را از هر آسيبي مصون سازد و دشمنان را از تعرض و گستاخي بازدارد.
مجلس با قانونگذاري راه حرکت عمومي کشور و دستگاهها را مشخص مي سازد و در واقع سرنوشت کشور و ملت را رقم مي زند به همين علت شرکت مردم در انتخابات به معناي دخالت در سرنوشت خودشان و سرنوشت کشور است و اهميت فراواني دارد
مجلس مي تواند با نظارت صحيح جلوي هرگونه حرکت غلط يا فساد را سد کند و هر قدر حضور مردم در انتخابات بيشتر شود طبعا مجلسي قوي تر تشکيل مي شود. بنابراين حضورمردم در پاي صندوقهاي راي از اين زاويه نيز مهم است.
انتخابات همواره نیازمند بصیرت است و ملت ایران باید با بصیرت كامل وارد عرصه انتخابات مجلس هشتم شود و تصمیم صحیح خود را بگیرد و این‌بار نیز با لطف و عنایت خداوند متعال پیروزی نهایی متعلق به مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

ان شاءالله همه با هم روز جمعه پای صندوقهای رأي عظمتي ديگر به ايران خواهيم بخشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت   توسط محمد صدارت  | 

حفره اي ديگر در اسلام ايجاد شد.
آيت الله عباس حقيقي، استاد اخلاق حوزه علميه و امام جماعت مسجد جامع کرمان، صبح امروز شنبه، هجدهم اسفند، مصادف با سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا (ع) در بيمارستان شفاي کرمان، پس از چند روز بستري شدن، در اثر عارضه قلبي دعوت حق را لبيک گفت. وي از شاگردان درس خارج فقه حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) ، درس خارج اصول حضرت امام خميني (ره) و درس اسفار و تفسير علامه طباطبايي (ره) در حوزه علميه قم بود. آيت الله عباس حقيقي از سال 1361 پس از فوت آيت الله صالحي کرماني، با نظر جامعه روحانيت، امام جماعت مسجد جامع کرمان را عهده دار شد. ساده زيستي و اخلاق حسنه اين عالم رباني باعث شد تا علاوه بر تدريس درس خارج در حوزه علميه کرمان، بعنوان استاد اخلاق مورد استقبال طلاب و اقشار مردمي کرمان قرار گيرد و تا کنون از بارزترين مدرسان اين حوزه بود. مرحوم آيت الله عباس حقيقي در جريان مبارزات مردم کرمان با رژيم طاغوت حضور داشت و در ساليان دفاع مقدس، محور فعاليت هاي انقلابي مسجد جامع کرمان بود و علاوه بر تشويق اقشار مختلف به حضور در جبهه ها، خود نيز فضيلت حضور در کنار رزمندگان دفاع مقدس را در کارنامه اعمالش رقم زد. اين عالم رباني از مدافعان نظريه حکومت اسلامي حضرت امام خميني (ره) و از حاميان و علاقمندان رهبر معظم انقلاب بود و مردم را به پيروي از مسير اصيل انقلاب و تبعيت از ولي فقيه دعوت مي کرد.
روحش شاد، يادش گرامي باد

 منبع: خبرگزاري رسا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بنام خداوند يگانه

سلام عليكم
چند سالي در بسيج توفيق خدمتگزاري بسيجيان را دارم و هر ساله در اعزام كاروان راهيان نور براي زيارت مناطق عملياتي جنوب كمكي مي‌كردم در حالي خودم تا به حال لياقت سفر به اين مناطق مطهر و نوراني را نداشتم.
هميشه اواخر سال كه ميشه با ديدن ثبت نامها و كاروانهاي راهيان نور داغ دلم تازه ميشه كه چرا اين توفيق نصيبم نميشه؟! چرا عرضه ندارم تا قلبمو پاك كنم و شهدا اسم منو هم بخونن!
اما امروز اجراي مراسمي رو به عهده داشتم كه براي دانشجويان عمره‌گذار برگزار مي‌شد و اواسط مراسم اين احساس بهم دست داد كه ببين چه كردي كه براي بدرقه حاجيان بايد بيايي اما خودت لياقت زيارت خانه حضرت دوست را نداري
داغي تازه به دلم اضافه شد
البته نه از اين كه چرا نمي‌طلبند كه خدا و دوستان خدا مهربانتر از اين حرفها هستن
اما از اين ناراحتم كه چرا آدم نميشم تا توفيق نصيبم بشه
توفيق رفيقي است كه نصيب هر كس نشود
برام دعا كنيد
در پناح حق محفوظ باشيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بنام خداويي كه بازگشت همه بسوي اوست

سلام عليكم
يادش بخير، چهارسال پيش چنين ايامي كنار بارگاه مطهر سالار شهيدان بوديم، اونم مفتي
آخه حضرت آيت الله مجتهدي (رضوان خدا بر او باد) سال 1362در جلسه ديدار طلاب حوزه با امام خميني (رضوان خدا بر او باد) اعلام كرده بودند كه اگه صدام به درك واصل بشه و راه باز بشه طلبه‌ها را به زيارت كربلا خواهند فرستاد، واين واقعه قسمت ما شد كه بيست سال بعد از اون ديدار طلاب مدرسه علميه آيت الله مجتهدي هم با مقام معظم رهبري( خدا ايشان را حفظ كنه) ديدار داشتن و هم دسته جمعي راهي كربلا شدن و قسمت بنده هم بود كه در اين برنامه‌ها حضور داشتم،  خدايا شكرت، بازم قسمتمون كن.
يادمه رفتني خيلي شور و شوق داشتم انگار كه دارم از مسافرت به منزل خودمون بر ميگردم، لذتي از مسير بردم كه وصف ناشدني است، اونجا هم خيلي راحت و پر انرژي بودم انگار كه به امن ترين و خودموني ترين نقطه عالم امكان رسيده بودم، اما يه همچين ايامي كه دو سه روز مونده بود به اربعين و خطر در كربلا زياد بود به ما گفتن بريد زيارت وداع، به سمت نجف حركت مي‌كنيم.
اون زيارت، اون لحظه، اون حرم، زير پاي علي اكبر و ....
پراضطراب ترين ساعات عمرم بود و ناراحت ترين لحظات
گويا از بهشت رانده شدم اما من كه خطايي نكرده بودم، من كه ميوه ممنوعه ‌اي در دست نداشتم


دوستي داشتم تو پيك موتوري كار ميكرد، مي‌گفت وقتي ميخوام از دفتر خودمون راه بيفتم ناراحت و مضطرب هستم و راه دو ساعته برام يك روز ميگذره اما لحظه برگشت پرانرژي هستم و كل مسير برام عين يه راه نيم ساعته است.


ميگن آدميزاد وقتي از خونش بيرون بشه حال بدي داره اما وقتي داره به سمت خونه و اهل و عيالش برميگرده انرژي مضاعف مي‌گيره و راه براش كوتاه به نظر مياد

اما تو اين سفر براي من برعكس بود، يعني اين سفر حزكت از خونه و بازگشت به خونه نبود؟
يعني سرزدن به خونه اصلي و دوباره بيرون شدن بود؟

ميگن بازگشت همه ما بسوي اوست؟
فكر مي‌كنيد لحظه جون دادن همون لذت رو درك مي‌كنيم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بنام خداوند بخشنده مهربان


سلام عليکم
ارتحال ملکوتي عالم رباني، استاد معظم اخلاق،حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(رضوان خدا بر ایشان باد) را به محضرتان تسليت عرض مي کنم
با رحلت حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(رضوان خدا بر ایشان باد) بسياري از رفقا حسرت اين را مي خورند که چرا ديگر امکان شرکت در جلسات و کلاسهاي آن بزرگوار را ندارند.
از طرفي يکي از شاگردان حضرت استاد بنام حجت الاسلام و المسلمين شاکر برخوردار فريد فرمايشات گهربار حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(رضوان خدا بر ایشان باد) را در کتابي بنام آداب الطلاب جمع آوري نموده اند.
به همين مناسبت امروز جمعه ، سوم اسفندماه سال ، همزمان با چهلمين روز درگذشت حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(رضوان خدا بر ایشان باد) وبلاگ آداب الطلاب را راه اندازي کردم تا مطالب کتاب آداب الطلاب را براي دوستان مجازي بويژه طلاب محترم (که تا به حال امکان خريد کتاب آداب الطلاب را نداشته‏اند) در اين وبلاگ بنويسم.
باشد که عزيزي با خواندن اين مطالب راه خود را يافته و براي حضرت استاد طلب آمرزش و علو درجات نمايد و روح حضرت استاد از اين شاگرد خطاکار شاد گردد.
روحش شاد، يادش گرامي

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت   توسط محمد صدارت  | 

بنام خداوند لطيف

سلام عليكم
امشب شبكه تهران ويژه برنامه‌اي در مورد حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) پخش كرد كه با تجديد خاطرات دوباره دلم كباب شد، به ذهنم رسيد به مناسبت فرا رسيدن ايام چهلمين روز درگذشت استاد معظم، پدر مهربان و آيت الله حقيقي حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) خاطره‌اي از ايشون نقل كنم.
يكي از خاطرات شيرين آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) شبي بود كه از اون به عنوان خوشترين شب عمرشون ياد مي‌كردن، مي‌تونيد حدس بزنيد خوش ترين شب يه عالم كي مي‌تونه باشه؟

روزاي اول ورود به حوزه در عين حال كه گويا وارد بهشت شدم و از ديدن چهره عالمي همچون حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) خوشحال و شادمان بودم همواره يه دلهره و اضطراب تو وجودم موج مي‌زد
دليل اين دلهره اين بود كه:
وقتي پيش دانشگاهي رو تموم كردم و وارد حوزه شدم پدرم فكر مي‌كردن قراره يكسال برم حوزه تا در كنكور سال بعد رشته بهتري را انتخاب كنم و وارد دانشگاه بشم، اما وقتي ديدن من بيخيال كنكور و دانشگاه شدم و جدا تصميم دارم درس طلبگي را ادامه بدم ناراحت شده و شروع به مخالفت كردن.
از سويي حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) مي‌فرمودن كه پدرانتونو بياريد من ببينم تا ثبت نامتون تو حوزه قطعي بشه، پدر بنده هم به نشانه اعتراض و به منظور تدارك اخراج من از حوزه امتناع مي‌كردن تا جاييكه همه اعضاي خانواده به معركه كشيده شدن و از پدر درخواست كردن اينقدر منو اذيت نكنه
سرتونو درد نميارم، اينها رو گفتم تا متوجه بشيد چرا اين خاطره شيرين حاج آقا براي من خيلي شيرين و ماندني شده
در رابطه با پدر عزيز و مهربانم هم بايد بگم ايشون بعد از دو سال از ورود من به حوزه يك روز كه روز شهادت هم بود و تو مدرسه مراسم عزاداري برپا بود راضي شدن بيان و فقط مدرسه رو بشناسن و حاج آقا رو از دور ببينن ( كه ببينن من كجا درس مي‌خونم كه اينقدر عاشقش هستم) و برن
گرچه قرار نبود خواسته ما را عملي كنن و خودشونو به حاج آقا معرفي كنن اما براي من به عنوان گام اول خيلي خوشحال كننده بود، اما وقتي بعد از اتمام مراسم عزاداري و صرف ناهار ديدم پدرم به سمت محراب مسجد حركت كردن متعجب شدم و با دلشوره تمام دنبالشون رفتم ببينم چه قصدي دارن!
همين كه پدر رسيدن جلوي محراب و روبروي حاج آقا قرار گرفتن يه دفعه خم شدن و دست حاج آقا را بوسيدن(صحنه‌اي كه هيچ گاه از ذهنم خارج نميشه) از اون روز به بعد پدر ما با تغيير جهتي 180 درجه به بنده گير مي‌دادن كه پسر تو چجور طلبه‌اي هستي؟ خوب درس بخون
اما خاطره حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه):
مي‌فرمودن پدرم با طلبه شدن من مخالف بود و چون مرجع تقليدم اذن پدر را شرط نميدونستن من از اذان صبح ميرفتم سر كلاس درس آشيخ علي اكبر برهان و بعد هم ميرفتم بازار(اين براي دوران نوجواني حاج آقاست). اما روزي كه معمم شدم(در سن 19 سالگي) شب از ترس پدر عمامه رو زير عبا گرفتم و رفتم خونه تا پدر متوجه معمم شدنم نشن و چيزي نگن(آخه اون موقع پوشیدن عبا معمول بوده)
اما چشمتون روز بد نبينه ، حاج آقا مي‌فرمودن گوشه عمامه از عبا زده بود بيرون و همين كه پدر متوجه شدن....
اين كلام حاج آقا يادم نميره كه مي‌فرمودن: اون شب تا صبح در خلوت خودم و خدا گريه كردم، خوشترين شب عمرم اون شبه
البته ناگفته نماند پدر حاج آقا بعدها نه تنها راضي شدن بلكه هميشه و همه‌جا به چنين فرزندي افتخار مي‌كردن
روحش شاد، يادش گرامي

در پناه حق محفوظ باشيد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت   توسط محمد صدارت  |